|

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش
که او یک ریز و پی در پی
دم گرم چموشش را بیفشارد در آن
و خواب خستگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند هرلحظه سکوت مرگبارم.
-----------------------------------------------------------------------------------
گفته بودی بر می گردی
وقتی خشکید آخرین برگ شقایق هر چی گل بود همه خشکید
اما که تو برنگشتی
گفته بودی برمی گردی
وقتی کوچید اون پرستو خیلی وقت که دیگه مهاجری نیست
اما که تو بر نگشتی
گفته بودی بر می گردی
وقتی که بارون بباره هی بهار بعدشم پاییزهمچنان بارید و بارید
اما که تو برنگشتی
گفته بودی بر می گردی وقتی دم زدش ستاره آسمون پراز ستاره اس
اما که تو برنگشتی
گفته بودی بر می گردی...
--ظ---------------------------
----------
شیشه ای می شکند ...
یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟
مادری می گوید...شاید این رفع بلاست
یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی
مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست،
عابری خنده کنان می آمد...
تکه ای از آن را بر می داشت...
مرحمی بر دل تنگم می شد...
اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت،
قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم
آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا !!!
---------------------------------------------------------------------
-------------
باز دلم هوای نوشتن کرده
باز می خواهم از تو بنویسم
از تویی که تنهایم گذاشتی
از تویی که دلتنگ دیدن روی ماهت هستم و تو...
این روزهای تکراری و این زندگی فلاکت بار، این شب های تکراری و بدون همدم را با یاد تو و حظور ستاره آسمانم و آن ستاره کوچولو میگذرانم. براستی که چه بیهوده تکراریست دنیا. من با این روزها و شب های بی پایان و دیوهای انتظار و تنهایی دست و پنجه نرم می کنم و از تو هیچ خبری نیست، تنها آرزویم باران است و ستاره. گاهی که پای صحبت با دلم می نشینم به او می گویم یعنی رفت؟ و دلم جواب مرا با سکوت میدهد. سکوتی که اصلاً دوستش ندارم. سکوت را دوست ندارم، شاید چون از سکوت می ترسم. شاید چون سکوت مرا یاد انتظار می اندازد. یاد این می اندازد که همه روزی می روند و تنهایت می گذارند و آن کسی که دوستش داری از همه زود تر میرود. مگر لیلی و مجنون نبودند؟ مگر شیرین و فرهاد نبودند؟ خوبه خودم میگم بودند. دیگر نیستند. این رسم زندگی است ستاره. نمی دانم واقعاً نمی دانم چی بنویسم و نمی دانم الان چی دارم مینویسم. این بار واقعاً نمی دانم. ولی می گویند مرام عشق تنهایی است. شب ها وقتی که می خواهم بخوابم باورت نمی شود آن ستاره اگر نباشد خوابم نمی برد. شب ها اولین کاری که می کنم حاضر غایب کردن ستاره است و بعد از اینکه دیدمش و از حظورش مطمئن شدم، حرف زدن با او را شروع می کنم. خیلی دوره حتی بیشتر از تو ولی بعضی موقع ها احساس می کنم دارد گریه می کند. من نمی توانم ببینم و همین بهتر که نمی توانم ببینم کاش گریه های تورا هم نمی دیدم. می دانم چه فکر می کنی. به خودت میگویی این که نمی داند، این که من را درک نمی کند، این که هیچ نمی داند. بله نمی دانم همیشه هم خودت می گفتی هیچ نمی دانی. ولی چرا نمی گفتی و مرا از این ندانستن رهایی نمی دادی،نمی دانم.
شاید محرم نبودیم...
------------------------------------------------------------
دیدی غزلی سرود؟! عاشق شده بود انگار خودش نبود عاشق شده بود آواره ی شبها شده بود عاشق شده بود
بیننده ی آسمان بیکران شب ها شده بود عاشق شده بود همدمش ستاره بودند عاشق شده بود باران همه چیزش شده بود عاشق شده بود
افتاد، شکست، زیر باران پوسید آدم که نکشته بود عاشق شده بود
-------------------------------------------------------

بهش نگفتم نرو وقتی که بارشو بست
وقتی که با رفتنش قلب سیامو شکست
بهش نگفتم که من فرصت تازه می خوام
بهش نگفتم بمون عشقو بخون از نگام
وقتی که پرسید ازم دوسش دارم هنوزم
حتی نگاش نکردم از این دارم می سوزم
اون حالا رفته و من حرفهایی که نگفتم
می سوزم و میخوام که به دست و پاش بیفتم
بهش نگفتم عزیز تقصیر من بود آره
منو ببخش همه چی درست می شه دوباره
درست می شه ما دوتا محتاج عشق و وقتیم
اگه بری من و دل همیشه تیره بختیم
گفتم برو عزیزم ببر. من نمی بازم
دوریت اگرچه سخته اما باهاش می سازم
نگفتمش که بی تو بودن من محاله
دنیای من با توئه که روشن و زلاله
من به خیالم که اون میره و من می تونم
بدون اون بخندم بدون اون بمونم
بهش نگفتم این راه بلند و پر عذابه
اینو بهش نگفتم از این دلم کبابه
بهش نگفتم که دل برای اون می گیره
یا که نفس تو سینه به عشق اون می میره
حتی بهش نگفتم یک سخن از عشق پاک
گفتم شاید بدونه قلب منم خورده چاک
گفتم برو عزیزم خدا همیشه همرات
به یاد من می مونه تمام خستگی هات
بهش نگفتم و بعد اون رفت و تنها موندم
دل قشنگ اونو با این سکوت شکوندم
حالا که رفته تنهام مثل درخت کوچه
بدون اون زندگیم سیاه و سرد و پوچه
ببخشید اگه وزنش درست نیست یهویی گفتمش
-------------------------------------------------------
به نام تک ستاره آسمان دلم
باز هم خورشید غروب کرد
باز هم شب فرا رسید
شبی مهتابی و پر از ستاره
به فکرم رسید که یکی از این ستاره ها مال منه
مگه نه اینکه می گن هر کسی ستاره داره
خوب ماهم حتما داریم ولی تا حالا نمی دونیم کودومه
وقتی سرمو گذاشتم رو بالشت دیدم ای بابا چقدر ستاره
یکیشون از همشون پر نور تر بود تازه چشمکم نمی زد
روشن روشن بود
گفتم تو ستاره من نیستی؟
گفت چرا هستم
همون موقع خوابم برد خوابی عمیق
صبح که آفتاب طلوع کرد دیگه ندیدمش
نبود
خورشید لعنتی
حالا دوباره باید تا شب صبر کنم
با خودم گفتم باشه تا شبم صبر می کنم
اون روز انگار 100 سال گذشت
و آفتاب غروب کرد اومدم بیرون
داد زدم گفتم ستاره سلام
دیدم کسی جوابمو نداد
گفتم شاید نشنید
دوباره داد زدم
ولی بازم کسی جواب نداد
سرمو رو به آسمون کردم
ستارم کو؟؟؟؟؟؟
داد زدم ستارم کو؟؟؟؟؟
هیچکس جواب نداد
یهو دیدم از اون دوردورا یه ستاره کوچولو ستاره ها رو کنار زد اومد جلو
گفت چیه چرا داد و بیداد می کنی؟
گفتم چی چیو داد و بیداد می کنی ستارم کو؟؟؟؟؟؟
داشتم دیوونه می شدم
گفت اومد پیش خودت
گفتم اون که قشنگ بود اون که چشمک نمی زد اون که پر نور بود اونکه من دوسش داشتم؟
گفت آره همون
گفتم کو کجاست؟
گفت تو راهه تاحالا نرسیده
با خودم گفتم تموم شد. اصلا ما ستاره نداریم ولی چند روز بعد یکی اومد گفت من ستارم و اون الان شده تک ستاره آسمان دلم.
--------------------------------
تو میگی بارون رو دوست داری!!
پس چرا وقتی بارون میاد
چترتو باز میکنی؟
تو میگی باد رو دوست داری!!
پس چرا وقتی باد میاد
پنجرتو می بندی؟
تو میگی خورشید رو دوست داری!!
پس چرا وقتی آفتاب میشه
پرده اتاقتو میکشی؟
پس چطور باور کنم که میگی دوستت دارم؟؟؟
--------------------
می خواهم بنویسم از شب
از سکوت
از تو و خدا.
می خواهم بنویسم از صدایی که یکباره سکوت چند ساله
قلبم را شکست. از شبی که در چشمهایت غرق خیال شدم
و نگاهی که پر از حرف بود. می خواهم از عشق بی نهایت بنویسم
عشقی که بی نهایت است و امروز می فهمم که تو با منی.
پس هیچ باکی نیست.
--------------
درس آخر
معلم کلاس هیچ وقت به ما یاد نداد
که انسان مجرمی است
که به جرم زندگی
به مرگ محکوم می شود.
-------------------------------------------
در آن بستر که میمیرد نفس در سینه ها خاموش
نمی خواهم که کس از مردن من باخبر باشد
نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند
نمی خواهم پدر بر هم نهد چشمان بازم را
ولی مادر اگر روزی رفیقی مهربان آمد ز تو پرسید او را کو؟
بگو در بستر ناکامی و حسرت شبی جان داد!
بگو تا لحظه آخر چنین می گفت:
عزیزانم....رفیقانم......خداحافظ......خداحافظ
------------------------
دختری به مادر گفت
مادرم عشق چیست؟
مادرش اندکی رفت به فکر
گفت با نگاهی پر مهر
دخترم:
عشق فریاد شقایق هاست
عشق بازگشت پرستوهاست
عشق نوید تداوم هاست
مادرم عشق تپش قلب آدمی تنهاست
عشق عروس حجله ی تنهایی
انسان هاست
عشق سرخی گونه های
آدمی رسواست
دخترم تو چه می دانی؟
عشق نغمه های قلب قناری هاست
راستی .دخترم تو چرا پرسیدی؟
دخترک با گونه های سرخ با کمی لبخند .گفت: آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه .گفت دوستت دارم
بی درنگ
مادر یاد بی مهری شوهر افتاد یاد آن سیلی سرخ یاد آن عشق حقیر یاد آن قلب بی مهر و وفا
گفت دخترم
عشق سرابی در دل دریاست.
--------------
-----------------------------------------------------
چقدر ساده و آسون رفتی تنها
دلمو غریب گذاشتی تویه این غربت صحرا
می خوام امشب عکساتو پاره کنم
فکری به حال این دل ساده و بیچاره کنم
فکر نکن عاشقتم، میمیرم من، تک و تنها
نه من می خوام برم به شهری که دلا ز سنگ هاست
دیگه یاد و عشق تو رفته حالا ته دریا
دریایی که از چشمام ساختم واسه غرق تو و غم هام
کاشکی ببینی که چه زشتی پشت اون نقاب زیبات
خودتم اینو میدونی بی نقاب کسی نمی خواد
برو اونجا که میگن دلا همه ناز و قشنگه
ولی تو نمی دونی اونجا همه عشقا دو رنگه
می دونم میبینمت تو رو یه روز تک و تنها
اون موقع میگی به من چرا دلا همه ز سنگ هاست
-------------------------------------------------------------------------------
فقط اینو بدونید
عشق یه چیزی مثله کشک و دوغه
من خودم به اینا اعتقاد نداشتم ولی اعتقاد پیدا کردم.
حرف آخر:
هر کس بهت گفت دوست دارم
بدون داره دروغ میگه بزن تو گوشش
من این کارو نکردم شما بکنید.
---------------------------------
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز دلم را نمی شکستی
اگر می دانستی که نگاهت به من راستی می دهد
هرگز نگاهت را از من نمی بریدی
اگر می دانستی تکیه گاه من هستی
هرگز دستت را از من جدا نمی کردی
اگر می دانستی تک ستاره آسمان دل من هستی
هرگز چشمانت را از من پنهان نمی کردی
اگر می دانستی که انتظار پایان دارد
هرگز انتظار را بر سر در قلبت نمی نوشتی
اگر می دانستی که فراموشت نمی کنم
هرگز فراموشم نمی کردی
اگر می دانستی که چقدر میفهممت
هرگز این حرف ها را نمی نوشتی
--------------------------------------
|